داستان چاه و مهندسان مخ

ما یک آمبولانس می گذاریم بغل این چاه،هر کی افتاد توش رو سریع ببره بیمارستان.ملت هورا می کشن…آفرین!ایول!دمت گرم!

یک مهندس دیگ پا میشه میگه:الحق که همتون نفهمید!آخه این هم شد راه حل؟!

 

ملت میگن خوب تو میگی چی کار کنیم؟یارو میگه:بابا تا اون آمبولانس طرف رو برسونه بیمارستان،که بدبخت جون داده.ما باید یک بیمارستان کنار این چاه بسازیم که همه سریع بهش دسترسی داشته باشن!ملت دیگه خیلی حال می کنن،کف می زنن!سوت می کشن!که ایول بابا تو چه مخی داری!

یهو یک مهندس دیگه پا میشه میگه:آخه این شد راه حل؟!این همه خرج کنیم که یک بیمارستان بسازیم کنار چاه که چی بشه؟!مردم تعجب می کنن!،میگن:خوب تو میگی چکار کنیم؟یارو میگه:بابا این که واضحه،ما این چاهو پر می کنیم،میریم نزدیک یک بیمارستان یک چاه می زنیم!!!

/ 0 نظر / 18 بازدید